چگونه می‌توان ثبت میراث ناملموس را از یک رویداد ثبتی، به سازوکاری برای تصمیم، تخصیص منابع و سنجش نتیجه تبدیل کرد؟ - خبر طلایی
×

منوی بالا

منوی اصلی

دسترسی سریع

اخبار سایت

false
false
true
چگونه می‌توان ثبت میراث ناملموس را از یک رویداد ثبتی، به سازوکاری برای تصمیم، تخصیص منابع و سنجش نتیجه تبدیل کرد؟

 

خبرطلایی : گاهی یک میراث بی‌آنکه بنایی فرو بریزد، از دست می‌رود: استادی دیگر شاگردی ندارد؛ دانشی درباره آب و زمین با کوچ حاملانش مجال انتقال نمی‌یابد؛ آیینی برگزار می‌شود، اما نسلی که باید آن را از آنِ خود بداند، در آن حضور ندارد. این آسیب‌ها کمتر در آمارهای معمول دیده می‌شوند. شاید به همین دلیل است که خبر ثبت یک میراث، آسان‌تر از خبر تداوم آن به گوش می‌رسد.
میراث فرهنگی ناملموس «زنده» است؛ در مهارت‌ها، آیین‌ها، دانش‌ها، روایت‌ها و شیوه‌های زندگی جوامع جریان دارد و از نسلی به نسل دیگر منتقل و متناسب با شرایط بازآفرینی می‌شود. کنوانسیون ۲۰۰۳ یونسکو نیز بر همین ماهیت زنده، انتقال بین‌نسلی و مشارکت جوامع در پاسداری از آن تأکید دارد. بنابراین، مسئله فقط این نیست که چه چیزی ثبت شده است؛ مسئله این است که چه چیزی پس از ثبت همچنان زنده می‌ماند.
ثبت ملی و جهانی اقدامی ارزشمند برای شناسایی و به‌رسمیت‌شناختن میراث ناملموس است؛ اما به‌تنهایی نمی‌گوید حاملان آن امروز چگونه زندگی می‌کنند، چه کسانی دانش آنان را می‌آموزند و چه موانعی راه انتقالش را بسته است. این درحالی است که در سازوکار گزارش‌دهی یونسکو، وضعیت میراث و اقدامات پاسدارانه مرتبط با آن مورد ارزیابی قرار می‌گیرد. در نتیجه، ثبت پایان مسئولیت نیست؛ آغاز مسئولیتی مستمر است.

1) ثبت کافی نیست؛ میراث ناملموس باید زنده بماند
ممکن است مهارتی ثبت شده باشد، اما استاد آن دیگر شاگردی نداشته باشد. ممکن است دانش سنتی مستند شده باشد، اما شرایط اجتماعی و اقتصادی تداوم آن از بین رفته باشد. ممکن است آیینی همچنان برگزار شود، اما پیوند نسل جوان با معنای آن ضعیف شده باشد.
از این منظر، جامعه محلی و حاملان میراث ناملموس نباید صرفاً موضوع مطالعه یا دریافت‌کننده حمایت مادی باشند؛ آنان بخشی از فرایند تصمیم‌گیری درباره تداوم میراث‌اند. تشخیص خطر، انتخاب نحوه مداخله و ارزیابی نتیجه، بدون شنیدن صدای آنان ناقص خواهد بود.
این مسئله در شرایطی مانند جنگ، مهاجرت، تغییرات جمعیتی یا اختلال در معیشت و کمبود منابع مالی اهمیت بیشتری دارد. میراث ناملموس چون به انسان‌ها، روابط اجتماعی و امکان انتقال دانش وابسته است، ممکن است بدون تخریب فیزیکی آسیب ببیند.

2) مسئله، تبدیل اطلاعات به تصمیم است
اینجاست که نگاه پاسداری میراث ناملموس و نگاه حکمرانی مالی به یکدیگر می‌رسند. اگر برای پاسداری از میراث عمومی منابع مالی اختصاص می‌دهیم، باید بتوانیم پاسخ دهیم: این منابع به کدام خطر رسیدگی کرده‏اند و چه تغییری ایجاد کرده‌اند؟
متخصص میراث فرهنگی ناملموس می‌پرسد چه شرایطی برای تداوم انتقال یک مهارت، آیین یا دانش ضروری است؛ اما از منظر حکمرانی مالی، باید پرسید در شرایط محدودیت منابع مالی، کدام خطر در اولویت پیشگیری بالاتری قرار دارد، چه مداخله‌ای مناسب‌تر است و چگونه می‌توان فهمید منابع اختصاص‌یافته مؤثر بوده‌اند.
از سویی اطلاعات مورد نیاز ممکن است در فهرست‌های ثبتی، پژوهش‌های میدانی، گزارش‌های محلی، اطلاعات آموزشی و داده‌های اقتصادی و اجتماعی پراکنده باشد. اما پراکندگی اطلاعات، به‌خودی‌خود حکمرانی داده‌مبنا ایجاد نمی‌کند. همچنین برگزاری چند کارگاه و اعلام تعداد شرکت‌کنندگان لزوماً نشان نمی‌دهد شاخص رابطه استاد و شاگردی پایدار شده است؛ همان‌گونه که مستندسازی یک دانش بومی، به‌تنهایی نشان نمی‌دهد جامعه هنوز امکان استفاده و انتقال آن را دارد. بنابراین، شاخص باید در خدمت تصمیم باشد، نه تصمیم در خدمت شاخص.

3) «پرونده زنده حکمرانی و پاسداری از میراث ناملموس»
پیشنهاد این یادداشت، ایجاد سازمان یا سامانه‌ای جدید نیست؛ بلکه شکل‌دادن به یک «پرونده حیات میراث» برای عناصر مهم میراث ناملموس است؛ پرونده‌ای که از اطلاعات موجود استفاده کند، با مشارکت حاملان به‌روز شود و مستقیماً به تصمیم متصل باشد به‏گونه‏ای که نشان دهد این میراث هنوز چگونه زندگی می‏کند، چه چیزی آن را تهدید می‏کند و برای تداوم آن چه باید کرد.
تفاوت آن با پرونده ثبتی روشن است: پرونده ثبتی می‌گوید چه چیزی و کجا ثبت شده؛ پرونده حکمرانی باید نشان دهد در چه وضعیتی است، چه خطری دارد، چه باید کرد، چه کسی مسئول است، چه منابعی اختصاص یافته و نتیجه چه بوده است؟.
به بیان ساده، پرونده باید وضعیت و خطر را به تصمیم و اقدام، و اقدام را به منابع و نتیجه متصل کند.
فرض کنیم مهارتی در فهرست ملی ثبت شده، اما حاملان آن سالمندند، شاگردان اندک‌اند و شرایط اقتصادی ادامه فعالیت را دشوار کرده است. در چنین وضعیتی، موفقیت را نمی‌توان فقط با تعداد جشنواره یا کارگاه سنجید؛ باید دید آیا انتقال مهارت تقویت شده و خطر اصلی کاهش یافته است یا نه.
این پرونده نیز نباید به لایه‌ای جدید از بروکراسی تبدیل شود. هدف، ساختن بانک اطلاعاتی دیگری نیست؛ هدف، سازماندهی اطلاعات موجود و وصل‌کردن آن به تصمیم، مسئولیت و منابع است.

4) مردم؛ از دریافت‌کننده حمایت تا شریک خلق ارزش
مردمی‌سازی در حوزه میراث ناملموس فقط به معنای مشارکت مردم در اجرای برنامه‌ها نیست. حاملان میراث، تشکل‌های محلی، تعاونی‌ها و بخش خصوصی می‌توانند، با رعایت ضوابط تخصصی و مسئولیت‌های حاکمیتی، در آموزش، انتقال مهارت، اجرای برخی برنامه‌های پاسداری و خلق ارزش اقتصادی شریک شوند.
ظرفیت‌های ماده ۵ قانون برنامه هفتم پیشرفت برای مشارکت بخش خصوصی، تعاونی‌ها و سازمان‌های مردم‌نهاد نیز می‌تواند در این زمینه مورد استفاده قرار گیرد؛ نه برای واگذاری مسئولیت حاکمیتی پاسداری، بلکه برای بهره‌گیری از ظرفیت جامعه و بخش غیردولتی در فعالیت‌های قابل مشارکت.
این ظرفیت می‌تواند به آموزش، صنایع‌دستی، اشتغال محلی و در موارد مناسب، گردشگری مسئولانه کمک کند. اما اقتصاد میراث ناملموس باید در خدمت تداوم آن باشد، نه اینکه تداوم میراث تابع کسب درآمد و رونق گردشگری شود.
همچنین اگر میراث مذکور ارزش اقتصادی ایجاد می‌کند، باید سهم‌بری منصفانه حاملان و جامعه محلی از این ارزش مورد توجه باشد؛ وگرنه ممکن است میراث به نام مردم عرضه شود، اما منفعت آن عمدتاً نصیب دیگران شود.

5) از هزینه‌کرد اعتبارات تا پاسخ‌گویی به نتیجه
آزمون نهایی حکمرانی میراث ناملموس را نمی‌توان فقط در تعداد ثبت‌ها یا میزان بودجه هزینه‌شده جست‌وجو کرد. پرسش اصلی این است: منابع عمومی کدام مانع را برطرف کردند؟ آیا استاد توانست شاگرد تربیت کند؟ آیا نسل جوان وارد فرایند انتقال شد؟ آیا جامعه محلی در تصمیم و اجرا نقش پیدا کرد؟ آیا یک دانش یا مهارت در معرض خطر، امکان تداوم یافت؟
تعداد دوره‌های برگزارشده یا افراد شرکت‌کننده، «خروجی» است؛ اما افزایش ظرفیت انتقال، تداوم فعالیت حاملان و کاهش یک خطر مشخص، به «نتیجه» نزدیک‌تر است.
البته همه این نتایج را نمی‌توان در کوتاه‌مدت و با یک عدد سنجید. میراث ناملموس با هویت، حافظه، معنا و روابط اجتماعی پیوند دارد. اما دشواری سنجش، به معنای بی‌نیازی از سنجش نیست. سنجش باید ترکیبی از داده‌های کمی، ارزیابی کیفی حاملان و شواهد تغییر در ظرفیت انتقال آن باشد.
پس گام بعدی پس از ثبت، الزاماً ثبت‌های بیشتر یا سامانه‌های بیشتر نیست؛ بلکه تصمیم‌های بهتر بر پایه اطلاعات بهتر، اولویت‌بندی روشن‌تر، مسئولیت مشخص‌تر و پاسخ‌گویی به نتیجه است.
ثبت، شناسنامه، میراث را می‌سازد؛ اما حکمرانی باید امکان زنده ماندن آن را فراهم کند. اعتبار این شناسایی را نیز باید در زندگی حاملان، تداوم انتقال به نسل آینده، مشارکت جامعه و اثربخشی تصمیم‌ها و منابعی جست‌وجو کرد که برای پاسداری از آن به کار گرفته می‌شود.
میراث ناملموس زمانی واقعاً حفظ شده است که فقط در فهرست‌ها باقی نماند؛ بلکه همچنان در زندگی مردم جریان داشته باشد.

 

 

✍ دکتر آتوسا مومنی (رئیس مرکز مطالعات منطقه‌ای پاسداری از میراث‌فرهنگی ناملموس در آسیای غربی و مرکزی)
✍ امیر خسروی (تحلیلگر و پژوهشگر مالیه عمومی و حکمرانی مالی و داده مبنا)

false
false
false
false

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید

- کامل کردن گزینه های ستاره دار (*) الزامی است
- آدرس پست الکترونیکی شما محفوظ بوده و نمایش داده نخواهد شد


true